مهدى مهريزى وهادى ربانى

85

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى )

بالاخره تصميم خود را گرفت تا نبوغ خود را در آموزش علوم و هنر تدريس و رهبرى فكرى و سياسى جامعهء خود به نمايش بگذارد . او دوره‌هاى مقدّمات و متوسّطهء علوم اسلامى را كه اصطلاحاً « دورهء سطح » ناميده مىشود ، با جدّيت وافر در زادگاه خود « مشهد مقدّس » در خراسان در محضر اساتيد محلّى به پايان رسانيد و در آن هنگام 22 ساله شده بود كه احساس كرد ديگر حوزهء خراسان پاسخ‌گوى نيازهاى علمى او نيست . با صلاح‌ديد و موافقت پدر و مادرش تصميم گرفت تا با طى راهى بسيار طولانى و پس از گذشتن از جلگه‌هاى گوناگون ، كوه‌هاى متعدّد و بيابان‌هاى گستردهء بىآب و علف ، خود را به مهم‌ترين مركز علوم اسلامى آن عصر « نجف اشرف » برساند و از محضر اساتيد نام‌دار آن ، امثال شيخ مرتضى انصارى و غيره بهره‌مند شود . عشق دانش‌اندوزى چنان آتش گدازنده‌اى در وجودش بر افروخته بود كه نه تنها تحمّل اين همه زحمات را بر خود آسان مىديد ، بلكه به خودش قبولانيده بود كه براى مدّتى نامعلوم از همسر مهربان و جوان خود و تنها فرزند و نور زندگى مشتركشان « مهدى » نيز جدا شود تا در آينده قلم تقدير چه حكمى را رقم زند . و اين شايد سخت‌ترين صحنه‌هاى جدايى او از خاك زادگاهش خراسان بوده است . امّا در حالى كه دانه‌هاى درشت مرواريد را با انعكاس نور آفتاب در گوشهء چشمان و چهرهء حزن‌آلود همسر و والدينش غلطان و تابان مىديد ، احتمالًا با رفتارى به ظاهر مغاير آنان ، با فروتنى آميخته به اعتذار و مهربانى از آنان جدا گرديد و . . . . او براى رسيدن به نجف در آن روزگار مىبايست از مناطق آباد و سر سبز خراسان مىگذشت و حاشيهء شمالى كوير بزرگ ايران را مىپيمود و پس از گذشتن از چند شهر و شهرك خود را به « تهران » مىرسانيد و از آن جا عازم « عتبات عاليات » مىگرديد . « سبزوار » در سر راهش بود ، آوازهء نيك‌نامى و جاذبه‌هاى علمى و عرفانى « حاجى ملا هادى سبزوارى » ، فيلسوف بزرگ عصر ، او را از كاروانش جدا ساخته و براى مدّت چند ماه در سبزوار به محفل درس فلسفهء خود مجذوب گردانيد . بنا بر اين ، نخستين